تبليغاتX
اشک
سکوت
The image “http://hoox.files.wordpress.com/2006/09/closed.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 19:33  توسط صدف  | 

خاطره هایم را دور نریز انها حاصل یک عمر صداقت من و توست .......انها شهادت من است ......جسارت تو امانت من واما......خیانت تو......من چه خود خواهم چه مغرورم                                             
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:48  توسط صدف  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:8  توسط صدف  | 

توجه..............توجه .............این وب یه روانی نیست این ادم روزی خیلی سالم بود ولی نذاشتن سالم بمونه چون خیلی ساده بود ................حالا هم روحش مرده هم جسمش کم کم داره خرد میشه..............اینو گفتم تا بخنده تا یه بار هم که شده به خاطر من کاری کرده باشه...................ولی میدونم که باز اخم می کنه و.................................
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:53  توسط صدف  | 

اگه .......دلت گرفت یه کم عشوه بیا تو رو خدا خجالت نکش ....کافیه یه کم لوس شی .....اونقد نازتو میکشن که.....این ما بودیم که همه حتی از صداقتمون سو استفاده کردن .....این همه مردیم و زنده شدیم اخرش از پشت خنجر خوردیم.....گناه کی بود؟ خودم . مقصر کیه؟ بازم خودم. تو چی؟ تو ماهی.....................جم کن دیگه یه کم به خودت بیا محض رضای خدا
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:45  توسط صدف  | 

من فدای چشمهایت می شوم اما تو چی ؟       روز وشب مست نگا هت می شوم اما تو چی؟           مندلم می خواهد از بخت بدم.............            با تو باشم لحظه ها اما تو چی؟     
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 12:37  توسط صدف  | 

چه قد بی خود و بی جهت هی قربون هم بریم تو مال من نیستی نمیتونی باشی منم معلوم نیست کجا هستم ومال کی هستم حالم از هر چی ظاهر سازیه به هم می خوره از امروز دیگه بی خیال همه میشم .....به من چه دلت تنگه ...به من چه تو از چه رنگی خوشت می یاد....من همش باید یادم بمونه ....ظالم....پس کی نوبت تو می شه....همون افتاب پرست تو رو کفایت میکنه........
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:22  توسط صدف  | 

تو اهای تو...تو... اگه راس می گی چرا جسارت نداری یک قدم جلو تر بیای پس دیدی همش کشکه خواهش می کنم محترمانه گم شو.............
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:2  توسط صدف  | 

گفتن دوست دارم دیگه حا لمو به هم می زنه بسه دیگه چقدر تطاهر به اونچه نیست به اونچه وجود نداشته
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:57  توسط صدف  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 10:55  توسط صدف  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 10:55  توسط صدف  | 

چه ارامم با خود چه غمگینم با تو....

زمانی تمنای من بودی حالا .با تو تمنایم فقط مرگ است....

ای وای بر من وبر تو با هم تو به من سنگدلی اموختی ومن.........

در کمال عشق خنده ها کردم عشق بود یا حماقت بگو......

هر چه به روزت اوردم به بد بینی که به من اموختی سر .....

فقط ارزویم این است که دیگر نبینمت منی که اگر ثانیه ای بی تو بودم از غصه میمردم....

حالا بگو کی مقصر است......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:3  توسط صدف  | 

عروسک.....

گریه نکن عروسکم دوس ندارم غمگین باشی...

روز وشبا بیان برن یه گوشه تنها بشینی.....

این قلب من هدیه به تو فقط بگو که ارومی...

فقط بگو که تا ابد تو قلب تنهام می مونی....

عروسکم ناز می کنی ؟ دوباره لبخند بزنم ....

عروسکم قهر می کنی؟ دوباره منت بکشم......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 22:54  توسط صدف  | 

مهم نیست وقتی دنیا تموم می شه با کی باشی مهم اینه که اون موقع به یاد کی باشی وبه فکر کی باشی........درس مث وقتی که زلزله میاد.............
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 22:40  توسط صدف  | 

اگه بهت بگن اخر دنیاست پیش کی میری تا با اون دنیا برات تموم بشه نظر بده اگه خواستی......................
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 22:35  توسط صدف  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 22:23  توسط صدف  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 22:20  توسط صدف  | 

asemanebarone
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 22:15  توسط صدف  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 22:10  توسط صدف  | 

انوقت که مرا بازیچه دستانت نمودی چه انتظاری از من داشتی که بگویم عزیزم لطف نمودی.....اگر کمی فکر کنی از ظلم خودت به من اشکت میگرد ها.....اما تو  بی غیرت...... تر از این حرفایی......من از تو میترسم از وجودت واهمه دارم......
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 21:35  توسط صدف  | 

هیچوقت از دست کسی که بهش بدی کردی ناراحت نشو چون مثل همه این روزا به او گذشته..........
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:53  توسط صدف  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:37  توسط صدف  | 

ادمک اخر دنیاس بخند .....ادمک مرگ همین جاس بخند......دستخطی که تورا عاشق کرد شوخیه کاغذیه ماست بخند......ادمک خر نشوی گریه کنی .......کل دنیا سرابست بخند .......ان خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند......
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:33  توسط صدف  | 

تو حیوونای خدا افتاب پرست رو خیلی دوس دارم چون خیلی شبیه به توست مدام رنگ عوض می کنه.................
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:28  توسط صدف  | 

تا حالا شده بخوای خرخره یکی وبجوی یا انقدر پشتش بد بگی که همه ازش متنفر بشن.یا بخوای سم بهش بدی شاید خیلی احمقانه باشه ولی اگه جوابت منفیه ........بدون نامرد به تورت نخورده...................

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:20  توسط صدف  | 

یادت باشه اگه یکی یه لیوان اب دستت داد هیچ وقت بهش بدی نکنی و هر وقت خواستی این کارو بکنی یاد اون عطشی بیفت که اون روز ازت گرفت درسته اب عطشتو گرفت ولی اگه اونم مث تو فک میکرد دیگه هیچ کی مادر نمی شد..................خوب فک کن بعد بگو این ینی چی.....................
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:13  توسط صدف  | 

یاد روزایی بخیر که برای هم میمردیم ولی حالا چی تو اونجا من اینجامن راضی ام اگه تو راضی باشی ولی تو راضی نیستی میدونم.........
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 21:41  توسط صدف  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:25  توسط صدف  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:17  توسط صدف  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:16  توسط صدف  |